عـــــــارف و شـــــــيدا
زيبـــــــــايي و هــــــــــنر........ بهانه اي براي زيســــتن

هرکه با پاکدلان  صبح و مسایی دارد

دلش از پرتو اسرار صفایی دارد

زهد با نیت پاک است نه با جامه ی پاک

ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد

شمع خندید به هر بزم  از آن معنی سوخت

خنده بیچاره ندانست که جایی دارد

سوی بتخانه مرو  پند برهمن مشنو

بت پرستی مکن  این ملک خدایی دارد

هیزم سوخته  شمع ره و منزل نشود

باید افروخت چراغی که ضیایی دارد

گرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب

بره  دور از رمه و عزم چرایی دارد

مور هرگز به در قصر سلیمان نرود

تا که در لانه ی خود برگ و نوایی دارد

گهر وقت بدین خیرگی از دست مده

آخر این درگرانمایه بهایی دارد

فرخ آن شاخک نو رسته که در باغ وجود

وقت رستن  هوس نشو و نمایی دارد

صرف باطل نکند عمر گرامی  پروین

آنکه چون پیر خرد  راهنمایی دارد                                                     پروين اعتصامي

 25 اسفند خجسته زادروز بزرگترين شاعر زن ايراني،"اختر چرخ ادب زنده ياد پـــــروين اعتصامي است؛ به همين مناسبت اين روز در تقويم به روز بزرگداشت اين شاعره پر آوازه تبریزی اختصاص يافته است .  از زنان شاعر قبل از "پروين" در گذشته ها ي دور، می توان به شاعره هايي چون "رابعه بنت كعب قصداري" ، "مهستي گنجوي" اشاره نمود و بعد از آنها ، "زيب النساء" و سپس "مستوره كردستاني" و در عصر حاضر، "ژاله اصفهاني" ... اما حقا، اشعار هيچيك به پاي سروده هاي نغز "پروين" كه دربيت بيت  آن،  پند و اندرز، صداقت، پاكي، عرفان و لطافت زنانگي  موج مي زند و ويژگي هاي خاص و منحصر به فرد خود را داراست،  نمي رسند.   براي نمونه، در شعر بالا،  گويي شاعر،  نقش هشدار و تنذير خوانندگان و مخاطبانش دارد و آنها را مدام  به راه نيكي و سعادت فرا مي خواند و ضمن هشدار و آگاهي بخشي، آنان را از كجي و نا راستي برحذر مي دارد. "پروين" با آن همه اشعار زيبا و پند آموز، بزرگ منشي، انسانيت عميق و شخصيت والايش، درعمر كوتاه ولي پر بركتش(و حتي بعد از مرگش)  مرارتها و جفاهاي زيادي را از خار و خس، به خود ديد و از اين جهت مي توان گفت مظلوم زيست و مظلومانه و زود هنگام از اين سراي، رخت بربست و حتي بعد ها نيز به نوعي مظلوم واقع شد:

رفتي به چمن ليك قفس گشت نصيبت

غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟

جز سر زنش و بدسری خار چه دیدی؟

   اكثرا، ما "پروين" را با شعر مشهور "اشك يتيم" از مقطع راهنمايي تحصيلي مي شناسيم و كمابيش با اشعار ناب پندآموزش آشنايي داريم اما گمان مي رود آنچنانكه باید شایسته این ادیبه والا مقام باشد، به معرفی اش پرداخته نشده است.

  چندي پيش، روز جهاني زن را پشت سر گذاشتيم و در جاهاي مختلف، از زناني به عنوان شاخص و الگوي زنان ايراني نام برده شد كه به نظر من، از جهات مختلف، هيچ كدام، عظمت روح و انسانيت مثال زدني اين شاعر بزرگ و والا را نداشتند و درحقيقت به جرات مي توان گفت، اين "پروين" است كه سزاوار عنوان "الگوي برتر" يك زن ايراني را داراست و لازم است شخصيت كم نظيرش، بطور شايسته در سطح ملي و حتي جهاني مطرح و معرفي گردد.

  اين پست، در آستانه بهاردلكش، اداي دين كمتريني چون من است ( كه افتخار زندگي در شهر زادگاه آن اديبه گوهر وجود را دارد) در مقابل ادب، متانت، اخلاق، راستي و زلالي اين انسان بلند مرتبه كه مي توان گفت به معناي لغوي كلمه، نقش پيامبري را نه در مقام يك زن بلكه به عنوان انساني والا گهر، در جامعه ديروز، امروز و فرداي زنان و مردان ما  داشته، دارد و خواهد داشت.  

در اين مجال كوتاه، ضمن نگاه كوتاه به زندگي اين شاعره والا مقام، به انتخاب، به يك شعر از اشعار دلنشين و حكمت آموزش مي پردازم و تصویر شعر پند آموزي را كه پروين براي سنگ قبرش با خط زيبا تحرير نموده مي آورم.

زندگي:

"رخشنده اعتصامي" متخلص به "پروين" در روز 25 اسفند سال 1285 شمسي در شهر ادب پرور و هنر گستر "تبــــــــريز" از مادري آذربايجاني به نام خانم اختر فتوحي تبريزي و پدري اصلا آشتياني و مقيم تبريز به نام "يوسف اعتصام الملك" ،از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار، به دنيا آمد. او تنها دخترخانواده با 4 برادر، در حدود 5 سالگي (سال 1291 شمسي) همراه خانواده به تهران رفته و در مدرسه دخترانه آمريكايي ها در سال 1303 شمسي تحصيلات خود را به پايان برده و در همانجا شروع به تدریس کرد. بعد از ده سال، در 28 سالگي، "فضل اله" ، پسر عمویش كه رئيس شهرباني كرمانشاه بود، از وي خواستگاري كرد. پدرش با گمان اينكه برادر زاده اش بنابه مقتضيات شغلي اش، فردي منظم و منطقي است، با ازدواج آن دو موافقت نمود و در تيرماه 1313 مراسم ازدواجشان بوقوع پيوست. ولي همسر بي فرهنگ و نالايق او، جز به راه انداختن مجالس لهو و لعب و عيش و نوش چيز ديگري نمي دانست و نمي خواست. زني مثل پروين كه روحي حساس و دلي زلال و نازك داشت، نمي توانست حتي لحظه اي شريك زندگي چنين فرد فاسد و عياش باشد به همین خاطر  بعد از چند ماهي صبر و خون دل خوردن، سرانجام صبرش به انتها رسید و به خانه پدر برگشت و سپس با بخشيدن مهريه اش، در 11 مرداد 1314 رسما مرغ شكرخوار جانش را از قفس آن مردار خوار آزاد نموده و طلاق گرفت:

ظلم است در يکي قفس افکندن

مردار خوار و مرغ شکرخا را

در دي ماه 1316، وفات پدر دانشمندش در سن 63 سالگي، تلخي و غصه ازدواج نامناسبش كه رفته رفته در حال فراموشي بود، بار ديگر تداوم بخشید و او را بار دیگر در اندوهي بسيار فرو برد. بطوريكه در این ارتباط با زبان شعر غم دروني اش را چنين بيان مي كند:

پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل

تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من

در سال 1318 چند ماهي كتابدار دانشسراي عالي شد و سر انجام در نيمه شب جمعه 15 فروردين 1320بر اثر بيماري "حصبه" و در آغوش گرم مادر خود، جان به جان آفرين تسليم كرد و در قم در جوار تربت حضرت فاطمه معصومه(س) و در کنار مزار پدر ادیبش  به خاک سپرده شد. 

  روحش شاد و روانش قرين آرامش ابدي

سنگ مزار "پروين" در جوار تربت حضرت معصومه در شهر قم

پروين، همانطور كه در بالا اشاره شد، در حيات خود به واسطه شور بختي و ناكامي در ازدواج و از دست دادن زود هنگام پدر، در زندگي روي خوشي را به خود نديد و علاوه بر اینکه در عمر كوتاهش سختي ها و مرارتهاي بسياري را  كشيد، حتي بعد از مرگش نيز مورد بي مهري و جفاي عده اي قرار گرفت. برخي كه گويي توان پذيرفتن قدر بلند و ديدن شعر روان و پخته زني مانند او را نداشتنند، در انتساب اشعارش قوي اش به او ترديد داشته و حتي برخي او را متهم به انتحال(شعر یا سخن دیگری را دزديدن) كردند. شخصي بنام " فضل اله گركاني" در كتاب 150صفحه اي "تهمت شاعري" (چاپ 1356- چاپ روزنه) با لحني سراسر كينه توزانه وبه دليلي نامعلوم، به  انحا و روشهاي مختلف به تهمت غير مستقيم به پروين، پرداخته و با جملاتي زشت، حتي چهره ظاهري او را  با نقص ياد مي كند!... در حاليكه چهره آن مرحومه، بي آنكه كمترين آرايشي به خود بيند،از زيبايي معصومانه و ساده اي برخوردار بود. در واقع، آن فرد سعي داشت وجهه ادبی پروين و خانواده و برادران او را خراب كند. در حاليكه برجسته ترين بزرگان علم و ادب، او و شعر بلندش را چه در طول حياتش و چه بعداز مرگش، ستوده اند و هر كدام، يك مقاله مفصل يا دست كم يك شعر در بزرگداشت او نوشته اند و همه بالاتفاق او را از شعراي بزرگ تاريخ ادبيات ما و بزرگترين شاعره ايران دانسته اند. از آن جمله اند: 1- پدر دانشمند و اديبش، يوسف اعتصام الملك 2- ملك الشعراء بهار 3- علامه دهخدا 4- حاج سيد نصر اله تقوي 5- علامه محمد قزويني 6- استاد سعيد نفيسي 7- استاد دكتر زرين كوب 8- استاد شهريار 9- دكتر غلامحسين يوسفي 10- به آذين 11- محمد علي جمال زاده 12- دكتر لطفعلي صورتگر..     

  

شعر عبرت آموز روي سنگ قبر پروين به خط زيباي خودش

مي توان گفت، استقلال زبان و بيان پروين در قالب شعر كهن برجسته تر از استقلال زبان و بيان فروغ در شعر امروز است. پروين اعتصامي در سرودن "شعر مناظره" استاد بي نظير بوده است.

در پايان ضمن گرامي داشت ياد و خاطره اين انسان والا با روحي بزرگ، همدلانم را به خواندن دیوان اشعار زيبا، نغز و پند آموزش که بالغ بر ۲۵۰۰ بیت است،  دعوت نموده و در زير به يك نمونه از اين اشعار را مي آورم:

اي دل عبث مخور غم دنيا را

ای دل عبث مخور غم دنیا را          فکرت مکن نیامده فردا را

         کنج قفس چو نیک بیندیشی         چون گلشن است مرغ شکیبا را

بشکاف خاک را و ببین آنگه        بی مهری زمانهٔ رسوا را

این دشت، خوابگاه شهیدانست        فرصت شمار وقت تماشا را

از عمر رفته نیز شماری کن          مشمار جدی و عقرب و جوزا را

دور است کاروان سحر زینجا      شمعی بباید این شب یلدا را

در پرده صد هزار سیه کاریست      این تند سیر گنبد خضرا را

پیوند او مجوی که گم کرد است      نوشیروان و هرمز و دارا را

این جویبار خرد که می‌بینی      از جای کنده صخرهٔ صما را

آرامشی ببخش توانی گر      این دردمند خاطر شیدا را

افسون فسای افعی شهوت را      افسار بند مرکب سودا را

پیوند بایدت زدن ای عارف      در باغ دهر حنظل و خرما را

زاتش بغیر آب فرو ننشاند      سوز و گداز و تندی و گرما را

پنهان هرگز می‌نتوان کردن      از چشم عقل قصهٔ پیدا را

دیدار تیره‌روزی نابینا      عبرت بس است مردم بینا را

ای دوست، تا که دسترسی داری      حاجت بر آر اهل تمنا را

زیراک جستن دل مسکینان      شایان سعادتی است توانا را

از بس بخفتی، این تن آلوده     آلود این روان مصفا را

از رفعت از چه با تو سخن گویند     نشناختی تو پستی و بالا را

مریم بسی بنام بود لکن      رتبت یکی است مریم عذرا را

بشناس ایکه راهنوردستی     پیش از روش، درازی و پهنا را

خود رای می‌نباش که خودرایی     راند از بهشت، آدم و حوا را

پاکی گزین که راستی و پاکی     بر چرخ بر فراشت مسیحا را

آنکس ببرد سود که بی انده     آماج گشت فتنهٔ دریا را

اول بدیده روشنئی آموز     زان پس بپوی این ره ظلما را

پروانه پیش از آنکه بسوزندش     خرمن بسوخت وحشت و پروا را

شیرینی آنکه خورد فزون از حد     مستوجب است تلخی صفرا را

ای باغبان، سپاه خزان آمد     بس دیر کشتی این گل رعنا را

بیمار مرد بسکه طبیب او    بیگاه کار بست مداوا را

علم است میوه، شاخهٔ هستی را      فضل است پایه، مقصد والا را

نیکو نکوست، غازه و گلگونه      نبود ضرور چهرهٔ زیبا را

عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان     ندهد ز دست نزل مهنا را

ای نیک، با بدان منشین هرگز     خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را

گردی چو پاکباز، فلک بندد     بر گردن تو عقد ثریا را

صیاد را بگوی که پر مشکن      این صید تیره روز بی آوا را

ای آنکه راستی بمن آموزی      خود در ره کج از چه نهی پا را

خون یتیم در کشی و خواهی     باغ بهشت و سایهٔ طوبی را

نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی     نیکو دهند مزد عمل ما را

انباز ساختیم و شریکی چند     پروردگار صانع یکتا را

برداشتیم مهرهٔ رنگین را     بگذاشتیم لؤلؤ لالا را

آموزگار خلق شدیم اما     نشناختیم خود الف و با را

بت ساختیم در دل و خندیدیم      بر کیش بد، برهمن و بودا را

ای آنکه عزم جنگ یلان داری      اول بسنج قوت اعضا را

از خاک تیره لاله برون کردن     دشوار نیست ابر گهر زا را

ساحر، فسون و شعبده انگارد     نور تجلی و ید بیضا را

در دام روزگار ز یکدیگر     نتوان شناخت پشه و عنقا را

در یک ترازو از چه ره اندازد     گوهرشناس، گوهر و مینا را

هیزم هزار سال اگر سوزد      ندهد شمیم عود مطرا را

بر بوریا و دلق، کس ای مسکین     نفروختست اطلس و خارا را

ظلم است در یکی قفس افکندن     مردار خوار و مرغ شکرخا را

خون سر و شرار دل فرهاد     سوزد هنوز لالهٔ حمرا را

پروین، بروز حادثه و سختی      در کار بند صبر و مدارا را

                                                    

و اما با تصنيف زيباي اين پست به استقبال بهار مي رويم:

تصنيف "نفس باد صبا"

با صداي :

زنده ياد "ايرج بسطامي"

و

آهنگسازي:

روانشاد "پرويز مشكاتيان"

بشنويد:

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد

عالم پير دگـــــر باره جوان خواهد شد

گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت

كه به باغ آمد ازين راه و از آن خواهد شد

 نرم نرمك....

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ ] [ عــــــــارف و شــــــيدا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

اي خــــــــدا اين وصل را هجران مكن
سرخوشان عشـــــــــق را نالان مكن

( قصار نويســـي با تركـــــيب زيبايي از
استاد ارجمند غلامحسين امير خاني)
====================

کاش می دانستیم ...
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی عشق به قلب داشتن است
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر آغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند

====================

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا "سخـــــــــن آشنا" بگو

====================

غرض نقشيــــــــــست کز مــا باز ماند
که هسـتي را نمي بيـــــــــــنم بقايي

====================

ﺗﺼﻨﻴﻒ متن وبلاگ :
"دود عــــــــود"
با آواز
استاد محمد رضا شجریان
شــــــــعر مولانا
آهنگساز
زنده ياد استاد پرويز مشكاتيان
تنظیم کننده:
استاد کامبیز روشن روان
با اجراي اركستر سمفونيك

ای یوسف خوش نام ما
خوش می‌روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما
ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما
ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما
تا می‌ شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما
ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما
نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما
دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما
بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل
جان می‌دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل
ای وای دل ای وای ما
ای وای دل ای وای ما
امکانات وب


ساخت فلش مديا پلير
ایران رمان